قرار گيرد .
اين طرز تفكر ، آنان را بر اين داشته است كه بسيارى از معارف برجسته آيين آسمانى اسلام را ، كه براى ملل مادى اروپا و آمريكا قابل هضم نيست ، به صورت ناصحيحى توجيه كنند ، تا از اين رهگذر - البته به گمان خود - هم اصالت و شخصيت شرقى و اسلامى خود را حفظ نمايند و هم سخنى را كه در كام آنان تلخ و ناگوار ، و احياناً مورد اشكال وطعن باشد ، نگويند .
در آيين اسلام موضوعاتى به نام « وحى » ، « معجزه » ، « فرشته » و . . . مطرح مىباشد . وجود اين حقايق نورانى با براهين محكمى درجاى خود به ثبوت رسيده است ، ولى از آن جا كه فرهنگ مادى اروپا ، به اين موضوعات از دريچهء انكار و يا شك مىنگرد ، غرب زدگان ما حقايق نامبرده را طورى توجيه مىكنند كه بر مقياسهاى صددرصد مادى جهان غرب منطبق باشد ؛ مثلاً مىگويند :
وحى جز تجلى شعور باطن و ضمير مخفى پيامبر ، « 1 » و يا جز نبوغ فكرى ، چيزى نيست ، و مىگويند : منظور از فرشته در تمام موارد قرآن ، همان قواى طبيعى است كه بشر در طول كاوشهاى خود به آن دست يافتهاست . « 2 »
نمونهء ديگر از اين طرز فكر
جاى گفتگو نيست كه يكى از قوانين استوار اسلام ، كه ضامن بقا و پيشرفت آن در طول تاريخ بوده ، همان تشريع قانون جهاد است . جهاد
هامش
( 1 ) . فريد وجدى ، ، دائرة المعارف ، مادهء « وحى » .
( 2 ) . المنار ، ج 1 ، ص 267 - 274 .