شب گرفتارى خوابيد و پس از گرفتارى پا به فرار گذارد جاى گفتگو نيست . ولى سپس اندك شهامتى ازخود نشان داد و دورادور از عقب سر وى به منزل رئيس كهنه رفت و داخل گشت و نزد ملازمان براى ملاحظهء انجام كار نشست ، تا آن جا كه پطرس در ايوان ، در بيرون نشسته بود و كنيزكى نزد وى آمد و گفت : تو نيز با عيساى جليلى بودى و او در حضور همه انكار نمود و گفت : نمىدانم كه چه مىگويى ؟ سپس كنيزك ديگرى او را ديد و به اوگفت : اين مرد هم با عيساى ناصرى بوده است . پطرس سوگند خورد كه آن مرد را نمىشناسم و پس از مدت كمى ، كسانى كه ايستاده بودند پيش پطرس آمدند و گفتند : تو هم از آنها مىباشى ؛ زيرا لهجهء تو ، مرتو را آشكار مى سازد . در اين موقع شروع به لعن و قسم خوردن نمود كه هرگز مسيح را نمىشناسم . در اين موقع خروسى بانگ زد ، آن گاه پطرس سخن عيسى را كه به وى گفته بود كه ، سه مرتبه مرا پيش از بانگ خروس انكار خواهى كرد ، به ياد آورد و بيرون شتافت و زارزار گريست . « 1 »
پطرس ، شيطان است
هنگامى كه عيسى از سرنوشت خود به شاگردانش خبر مىداد ، پطرس او را گرفت و در آغاز ملامت نمود و گفت : خداوندا ، از تو دور باد ، اين بر تو واقع نخواهد گشت ! مسيح در جواب وى گفت : شيطان ، دور شو ، كه موجب صدمهء من هستى ؛ زيرا انديشهء تو از الهيات نيست ، بلكه از افسانيات است . « 2 »
هامش
( 1 ) . همان ، باب 26 ، جملهء 58 - 75 .
( 2 ) . همان ، باب 16 ، جملهء 23 - 27 .