كشيدند و به پنطيوس پيلاطس حاكم تسليم نمودند و چون يهودا سىپاره نقره را به رئيس كهنه و مشايخ رد نمود و گفت : خطا كردهام ؛ زيرا كه خون بىگناهى را تسليم نمودهام . گفتند كه ، ما را چه كار است خود دانى . پس آن پارههاى نقره را درهيكل افكند ، برگشت و خود را خفه نمود » . « 1 »
حوارى دزد
اين حوارى نه تنها در طول عمر چنين دسته گلى به آب داده و عيساى بىگناه را تسليم دستگاه دژخيمان يهود نموده است ، گويا سابقه و پيشينهء درستى نيز نداشته و گاهى دست به دزدى مىزده است و انجيل يوحنا دربارهء وى چنين مىنويسد :
شش روز قبل از عيد فصح عيسى به بيت « عنيه » به مكان لفا در مروه كه از ميان مردگان او را برخيزانيده بود ، آمد . در آن جا براى او طعام آماده كردند و مرثا خدمت مىكرد و لعاذر يكى از هم نشينان بود . مريم رطل عطر سنبل خاصگران قيمتى را گرفته ، به پاهاى عيسى ماليد و پاهاى او را به موىهاى خود خشك كرد و خانه به بوى آن عطر پر شد . آن گاه يكى از شاگردانش ، يعنى يهوداى اسخريوطى پسر شمعون كه بعد به او خيانت كرد ، گفت : اين عطر چرا به سيصد دينار فروخته نشد كه به فقيران داده شود ، و گفتن او اين را نه از آن جا بود كه براى فقيران مىانديشيد ، بلكه از اين سبب بود كه دزد بود و كيسه مىداشت و آن چه را در آن مىافتاد مىبرد . « 2 »
هامش
( 1 ) . انجيل متى ، باب 27 ، جملهء 1 - 5 .
( 2 ) . انجيل يوحنا ، باب 12 ، جملهء 1 - 6 .