كه پس از لفظ « استوى » نام كشور و يا تخت و سرير - كه از خصايص قدرتمندان است - قرار بگيرد ؛ مثلًا مىگويند :
« استوى على سرير الملك » .
و منظور همان تسلط و احاطهء قدرت است . شاعر مىگويد :
قد استوى بشر على العراق * من غير سيف و دم مهراق ؛
بشر بر كشور عراق مسلط گرديد ، در حالى كه نه شمشيرى كشيد و نه خونى ريخت .
روى اين اساس ، لفظ « استوى » در آيه به معناى استقرار و نشستن در نقطهاى نيست ، بلكه به همان معناى استيلا و غلبه است ؛ زيرا پس از آن ، لفظ « العرش » - كه در لغت عرب به معناى تخت و سرير مخصوص قدرتمندان است - آمده است .
در اين صورت هرگز از اين جمله استفاده نمىشود كه خداوند جسم است و در نقطهاى حلول مىكند و اگر برخى از كوتهنظران از آيه چنين معنايى استفاده كردهاند ، علتى جز غفلت از معناى « استوى » نداشته است .
منظور از عرش در قرآن چيست ؟
جاى گفتگو نيست كه يكى از معانى عرش در لغت عرب همان تخت و سرير است كه زمامداران بر آن مىنشستهاند و از روى شور و مشورت و يا استبداد به تدبير امور مملكت مىپرداختند و در قرآن عرش در اين معنا زياد به كار رفته است و اينك دو آيه را گواه مىآوريم :
« وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلىَ العَرْشِ » ؛ « 1 »
يوسف پدر و مادر خود را بر تختش نشانيد .
هامش
( 1 ) . . يوسف ( 12 ) آيهء 100 .