هر انقلاب و تحولى خواهناخواه ، يك مشت ناراضى و گاهى كارشكن و اخلالگر بهدنبال دارد كه نتيجهء قهرى تحولات و تبدلات است ، خواه به نفع ملت باشد يا به ضرر آنها . زيرا لازمهء هر انقلاب ، عقب رفتن گروهى و سركار آمدن گروه ديگر است و بالطبع جمعيت عقب رفته براثر از دست دادن مقامات مادى و منافع شخصى ، ناراضى و كارشكن از آب در مىآيند .
هرگاه رهبران انقلاب بخواهند تحولات خود را براساس رضايت عموم طبقات بنا كنند ، اساساً نبايد دست به كارى بزنند و به همان وضع موجود بايد بسازند .
تحولى كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله در مهاجرت خود به مدينه بهوجود آورد ، از اين اصل كلى مستثنا نبوده . او با اينكه براى نشر اصول آزادى و اصلاح اخلاق عمومى و بالا بردن سطح زندگى و مبارزه با بيدادگرى و . . . مبعوث شده بود با وجود اين از آغاز تمركز قواى اسلامى در مدينه ، ناراضىهايى سر راه خود پيدا كرد كه بعدها بهنام « منافق » معروف گرديدند . يكى از سرجنبانان اين حزب عبداللَّه بن ابى بود . پيش از تشريف فرمايى پيامبر اسلام طرحى در دست تصويب بود كه وى رئيس و فرمانرواى كل اوسيان و خزرجيان گردد ، ولى با اسلام آوردن گروهى از آنها ، اساس آن طرح متزلزل گرديد و با تشريف فرمايى پيامبر اصل موضوع از بين رفت .
اين مرد اگر چه بهظاهر اسلام آورده بود ، ولى در باطن با تمام قوا مىكوشيد كه اساس حكومت نوبنياد اسلام را متزلزل سازد .
طرز مبارزه با دشمنان دوست نما
مبارزه با اين دشمنان دوستنما ، دو حالت مختلف دارد تا آنجا كه قيافهء واقعى و واقعيت افراد اين دسته شناخته نشدهاست ، بايد پيوسته براى معرفى و رسوا كردن آنها مبارزه نمود و آنى ساكت ننشست و هرگز شايسته نيست جملهء