تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
از دست داده باشد مسألهء معاد به صورت يك اصل اساسى ، جلوه‌گر است . اگر از تبليغات و معتقدات دينى ، مسألهء ايمان به رستاخيز را برداريم ارزش و اثرآن كاملًا كاهش مىيابد . مخصوصاً براى بشر متمدن كه رفته‌رفته به ماديات علاقه و بستگى پيدا مىكند و افكار و اعمال او روى حساب سود و زيان دور مىزند . اگر براى كارهاى خوب و بد اثرو حساب و نتايجى نشناسد هرگزنمىتواند بر نفس سركش خوددهانه زده و در راه حق و حقيقت قبول محروميت نمايد ، شايد به همين دليل بوده است كه در اسلام كه آخرين دين و مقارن رشد انسان و حكومت عقل است ، عنايت بيشترى به آخرت شده است .

1 . معاد در ميان انسان‌هاى بدوى

در اعصار پيش از تاريخ و در تمدن‌هاى باستانى ، عقيده به زنده شدن مجدد انسان يكى از اصول مسلّم بشرهاى آن دوره بوده است . جامعه‌شناسان كوشش مىكنند ، براى اين گونه عقايد ، ريشه‌هاى پندارى بينديشند در صورتى كه براى توجيه اين نوع انديشه‌ها ، راه صحيحى وجود دارد كه مىتوان از آن راه ، آن را تفسير كرد . در درجهء نخست چون ميل به بقا يك خواست فطرى انسان است پس پيدايش اين عقايد ، سرچشمهء فطرى دارد و چيزى كه با قلم خلقت بر لوح وجود او نوشته‌شده روى پرده‌هاى انديشهء او ظاهرگرديده است . توجيه ديگر آن است كه پيامبران الهى در هر عصرى وجود داشته و در هرزمانى فراخور استعداد بشرى سخن گفته و تعاليمى داشته‌اند و چون در ميان تمام دعوت‌هاى الهى ، معاد اصل مشترك است از اين نظرنداى زندگى مجدد را از زبان تمام انسان‌هاى جهان مىشنويم . آرى ، اين دو عامل وسيلهء پيدايش يك چنين عقيدهء گستردهء جهانى شده است و جالب و آموزنده است كه حتى بدويان معاصر كه تنها نمايندگان آدميان ديرينهء