در اين جا بحث ما اين نيست كه آيا پيامبر ، به فرمان خدا ، براى امت ، امامى را تعيين كرده است يا نه ، بلكه فعلًا نظر ما روى جملهءدوم است كه مىگويند : در شيوه خلافت سخنى به ما نرسيده است . اگر به راستى گره خلافت بايد از طريق انتخاب گشوده شود ، آيا شايسته نبود كه پيامبر در طول عمر خود ، در اين باره سخنى بگويد و از اين راه به بسيارى از مناقشات و دستهبندىها خاتمه بخشد ؟
تا اين جا چهرهء « رهبرى امت » در زمان بنيانگذار شريعت ، روشن گرديد و معلوم شد كه پيامبر عالىقدر از طريق گفتار و كردار ، مردم را به اهميت و خطير بودن اين مقام توجه مىداده و مىفرموده كه موضوع جانشينى از عهدهءمن و امت من خارج است و اين مسأله يعنى تعيين امام ، انتصابى از جانب خداست نهانتخابى از طرف مردم .
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 456
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٤٥٦