تحليل آن كاملًا ناتوانند و در نهايت مىگويند : تثليث ، رمزى است كه بايد به آن اعتقاد جست هر چند به حقيقت آن واقف نشويم .
آنها در تحليل اين عقيدهء رمزى ، در برابر دو فرضيه كه يكى از ديگرى ابهامآميزتر و نارساتر و پراشكالتر است قرار دارند ، زيرا هرگاه هر يك از خدايان سهگانه را خداى كاملًا مستقل و مالك تمام مقام الوهيت بدانيم در اين صورت از جادهء مستقيم توحيد بيرون رفته و به سوى شرك و اعتقاد به تعدد صانع جهان ، منحرف گرديدهايم كه براهين توحيد ، آن را كاملًا مردود شناخته است و يا اين كه هر يك جزئى از خدا و مالك قسمتى از مقام الوهيت بوده و خداى كامل ، از تركيب سه جزء انجام گرفته است و در حقيقت هر سه نفر با تشكيل شركت سهامى الوهيت ، به چنين مقام بزرگى رسيدهاند ، اين همان فرضيهء تركيب خدا از اجزاى محدود و نامحدود است كه ادلهء بسيط بودن خدا آن را باطل مىسازد . سرانجام به هر صورتى تصور شود خالى از اشكال نخواهد بود ، از اينروگروهى خود را راحت كرده و مىگويند : حقيقت تثليث از قلمرو فكر بشر بيروناست و بايد بهطور تعبد پذيرفت .
گروه ديگر گام فراتر نهاده و مىگويند : راهعلم و دين از هم جداست و به صراحت گفتهاند : ميان علم و دين تضاد است .
قرآن مجيد با صراحت هرچه تمامتر انديشهء سهگانهپرستى را يك نوع كفر و پوششى بر حقيقت مىداند و مىفرمايد :
« لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ » ؛ « 1 »
كسانى كه مىگويند : خداوند يكى از آن سه نفر است ، كفر ورزيدهاند .
و در آيهء ديگر مىفرمايد :
« فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ » ؛ « 2 »
به خداى يگانه و پيامبر او ايمان بياوريد و نگوييد : خداوند سه تاست .
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) آيهء 73 .
( 2 ) . نساء ( 4 ) آيهء 171 .