در قلوب گروهى از ملل دور افتادهء جهان حفظ كرده است .
در اين ارزيابى فرد بىغرض اذعان پيدا مىكند كه آيات مربوط به عقايد و معارف ، همگى درسرحد اعجازاست و محال است يك بشر درس نخوانده و تحصيل نكرده و پرورش يافتهء محيط جهل و بربريت قادر به طرح اصول و معارفى باشد كه نوابغ و فلاسفهء جهان پس ازقرنها به درك قسمتى از آن چه كه او گفته است موفق گرديدهاند ؛ اينك دو نمونه :
1 . خداشناسى و مسألهء فطرت
قرآن مجيد ، خداپرستى را يك امر درونى و نهادى مىداند ، گويى آفرينش بشرباحس خداشناسى همانند احساسات و غرايز ديگر انسانى ، عجين شده است و هر انسانى ناخودآگاه تحت تأثير آن قرار مىگيرد .
قرآن در حالى كه براى اثبات وجود خدا براهين و دلايلى علمى و فلسفى يادآورمىشود ، اما معتقد است كه هر فردى فطرتاً خداخواه و خداجوست - هرچند اين حس ، بيشتر خود را در مواقع گرفتارى نشان مىدهد چنان كه مىفرمايد :
« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذ لِكَ الدِّينُ القَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لايَعْلَمُونَ » ؛ « 1 »
پس روى خود را متوجه آيين حنيف و خالص پروردگار كن ! اين فطرتى است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده ، دگرگونى در آفرينش الهى نيست ، اين است آيين استوار ، ولى بيشتر مردم نمىدانند .
مقصود از آيين « حنيف » در آيه كه آفرينش انسان بر آن بنا شده است همان آيين خداخواهى و خداپرستى است . اين آيه با صراحت هر چه تمامتر ماديگرى و انحراف ازخداشناسى را مخالف فطرت انسانى مىداند و اين رازبزرگ كه
هامش
( 1 ) . روم ( 30 ) آيهء 30 .