از آنها ياد نموده است ، آيا ممكن است پيامبرى كه خود معترف چنين فضيلت بزرگى براى ديگر پيامبران است و خويشتن را خاتم پيامبران و برترين آنان مىداند در مقام درخواست اعجازى همانند معجزههاى آنان ، اظهار عجز و ناتوانى كند و بگويد : من جز قرآن معجزهاى ندارم ؟ !
پزشكى كه خود را سرآمد پزشكان عصر مىداند و خود را در يك رشته و يا رشتههايى متخصص مىداند ، آيا ممكن است در معالجهء بيمارانى كه مربوط به رشتهء تخصصى اوست اظهار ناتوانى كند ، در صورتى كه ديگر پزشكانى كه در دانش و بينش به پايهء او نمىرسند قادر به معالجه آن باشند ؟
از اين روستكه بايد گفت : پيامبر گرامى علاوه بر قرآن ، داراى معجزات ديگرى بوده كه حديث و تاريخ قسمتى از آنها را ضبط نموده است .
افسانه به جاى معجزه
جاى گفتگو نيست كه امروزه برخى از مردم از شنيدن لفظ « معجزه » وحشت مىكنند و معجزه در نظر آنان در رديف افسانهها و پندارها قرار گرفته است ، البته اين مطلب عللى دارد كه يكى از آنها را كه با بحث ما ارتباط مستقيم دارد يادآور مىشويم :
اطلاعات دينى گروهى از مردم منحصر به چيزهايى است كه از پدران و مادران و يا درويشهاى معركهگير و يا داستانسرايان بىاطلاع شنيدهاند . ناگفته پيداست كه اگر هر نوع اطلاعات دينى دربارهء پيشوايان ، به چنين افراد غير وارد منتهى گردد ، جز يك مشت اساطير كهن و افسانههاى رؤيايى چيز ديگرى نخواهد بود . پخش چنين افسانههاى دروغين كه هرگز با موازين عقلى و شرعى تطبيق نمىكنند جز اين نتيجه نخواهد داشت كه معجزات صحيح و حقيقى اولياى دين فدا و قربانى اين نوع خيالبافىها گردد . در اين جا بد نيست كه نمونهاى از آن را يادآور شويم .