درس 61 : دعوتى جديد و آيينى نو
چهارده قرن پيش هنگامى كه تيرگىهاى شرك و بت پرستى و حكومت خدايان مصنوعى سراسر گيتى را فرا گرفته بود و جامعهء روم و ايران از مظالم تبعيضهاى نارواى دو امپراتورى بزرگ به ستوه آمده بودند و ابرهاى شوم يأس و نوميدى آسمان ملتهاى جهان را تيره و تار ساخته بود و رجال اصلاح طلب از هرگونه « رفرم » و انقلاب اصلاحى مأيوس و نوميد بودند و ملل جهان در انتظار انقلاب و انفجارى عميق و اساسى به سر مىبردنددر اين اوضاع و شرايطدر سرزمينى خشك و سوزان و بىآب و گياه ، از نقطهاى دور از تمدن و از ميان ملتى به تمام معنا عقب افتاده از خاندانى شريف ، مردى برخاست و خود را رهبر ملتهاى جهان ، پاره كنندهء زنجيرهاى اسارت ، سركوبكنندهء هر نوع بت و بتپرستى و تبعيضهاى ناروا ، حامى مظلومان و افتادگان ، خواستار عدل و داد ، طرفدار علم و دانش و . . .
خواند ، و اساس انقلاب و دعوت خود را فرمانهاى الهى و وحىآسمانى معرفى كرد و خود را خاتم پيامبران و آيين خود را خاتم آيينها دانست .
او در انقلاب همه جانبهء خود ، چنان پيروز گرديد كه در مدت كوتاهى دامنهء انقلاب وى شرق و غرب را فرا گرفت و جهان متمدن را زير پوشش آيين خود درآورد و تمدنى انسانى ، اصيل و ريشهدار ، كه در آن همهء جنبههاى مادى و