انجام آن مىگيرد ؛ اين حالت را در انسان اراده مىنامند .
اراده به اين معنا هرگز دربارهء خدا صحيح نيست و نمىتوانيم او را به اين معنا « مريد » بدانيم .
ارادهءخدا و مريد بودن او يكى از اين دو معنا را مىتواند داشته باشد :
1 . علم داشتن ؛ كه در اين صورت اراده و علم خداى متعال يك معنا خواهد داشت ، و « مريد » بودن صفت جداگانهاى نخواهد بود .
2 . ايجاد و پديد آوردن اشيا ؛ و اين كه مىگوييم : خدا اراده كرد كه انسانى را خلق كند ، يعنى او را خلق كرد و به عبارت ديگر ، خداوند مثل ما نيست كه قبلًا تصميم بگيرد و سپس انجام دهد ، بلكه ارادهء او همان آفرينش اوست ؛ زيرا هر گاه براى خدا مثل خودمان اشتياق و تصميم فرض كنيم ، لازمهاش اين است كه او محل حوادث قرار گيرد ، در حالى كه خدا محل حوادث نيست و اينك توضيحآن :
خدا محل حوادث نيست
دگرگونى ما بر اثر نوسانهاى حالات ما بر كسى پوشيده نيست ؛ گاهى با سهو و نسيان ، با غم و اندوه ، با خشم و غضب ، و . . . دست به گريبانيم و گاهى در مقابل ، موجى از سرور و شادى ، خوبى و خوشى به ما رو مىآورد و زندگى را به كام ما شيرين مىسازد .
دفترچهء عمر انسانى سه برگ بيش ندارد و در هر چند سالى برگى از اين دفتر ورق مىخورد و با به هم خوردن هر ورق ، فصلى از عمر سپرى مىگردد و اين سه فصل ، كودكى ، جوانى و پيرى است .
امّا ذات خداى متعال ، مانند انسانها در معرض چنين حوادثى قرار نمىگيرد ؛ زيرا اين حالات يك نوع انفعالهايى است كه براى موجوداتى رخ مىدهد كه عواملى از خارج در ذات آنها تأثير مىكند ، نه دربارهء خداوند كه هرگز محكوم هيچ عاملى نمىگردد .