ما هستيم كه موجودى را با ديگرى مقايسه مىكنيم ، سپس آن را به بدى و زشتى توصيف مىنماييم .
از اينجا مىتوان به حقيقت جملهاى كه فلاسفهء اسلامى در بيان نسبت شرور به آفريدگار گفتهاند پى برد . آنان مىگويند : تمام موجودات جهان ، از آن نظر كه داراى وجود و هستى هستند ، مخلوق خدا و معلول بالذات او مىباشند ، ولى از آن نظر كه به بدى و زشتى توصيف مىگردند ، مورد تعلق آفرينش نبوده ، بلكه يك نسبت عرضى و مجازى با مبدأ آفرينش دارند . « 1 »
ثنويت به شكل ديگر
يكى از مظاهر « ثنويت » در ميان برخى از دانشمندان ، اين است كه بگوييم : مجموع جهان آفرينش حتى وجود انسان ، مخلوق آفريدگار جهان است ، ولى افعال انسان ، مخلوق خود اوست و بشر همهء كارها را به طور مستقل ، بدون نياز به آفريدگار جهان انجام مىدهد و افعال وى از حوزهء ارادهء خدا خارج مىباشد .
يك چنين انديشه ، مربوط به گروهى از « معتزله » است كه در جهان به دو خالق اصيل و دو آفريدگار مستقل عقيده دارند :
يكى خداست و ديگرى انسان نسبت به افعال خويش . آنان براى گريختن از مسألهء « جبر » و كوشش در توصيف خدا به صفت
هامش
( 1 ) . « و الشرور و الآفات مجعولة بالعرض » .