موجودات جهان ، تدبير بخشى از جهان را برعهده گرفتهاند و هر يك از اين تدبيركنندگان كه مخلوق خدا هستند بر بخشى از جهان تسلط و استيلا دارند و خداوند ، تدبير بخشى از جهان و همهء آن را به عهدهء آنان گذارده است .
برخى ديگر از اين گروه كه كمى روشنفكرتر بودند ، در اين مرحله نيز سخنى نداشتند و شرك آنان منحصرا در موضوع عبادت و پرستش بود و آنان اجسامى را به اين منظور عبادت مىكردند كه آنها را به درگاه خدا نزديك سازد ، گويا در خود چنين شايستگى احساس نمىكردند كه خدا را بدون واسطه بپرستند .
قرآن مجيد در برخى از آيات به اين نوع شرك كه در زمان نزول قرآن رواج كامل داشت ، اشاره مىكند و مىفرمايد :
« ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى
« 1 » ؛ آنان را از اين جهت مىپرستيم كه ما را به درگاه خداوند نزديك سازند » .
2 . مطلب ديگرى را كه بايد در نظر گرفت ، اين است كه مقصود از مالكيت خدا بر پهنهء هستى و يا به تعبير قرآن ، مالكيت او بر آسمانها و زمين چيست ؟ مالكيت خدا بر پهنهء هستى از اين نظر است كه خدا آفريدگار آنهاست ، بر همهء آنها جامهء هستى پوشانيده است ، در اين صورت ، خداوند بر تمام جهان آفرينش استيلا و تسلط كامل خواهد داشت و لازمهء چنين تسلط ، اين است كه تدبير
هامش
( 1 ) . زمر ( 39 ) آيهء 3 .