پيشين خود بهرهاى نخواهد برد ، جز از سه چيز :
1 . در دوران حيات خود ، كار نيكى را پايهگذارى كند كه پس از مرگ وى نيز به كار خود ادامه دهد و تا اين كانون خير برپاست ، پاداشى از آن به روح وى مىرسد ؛
2 . عمل نيكى را در ميان مردم رواج دهد و تا مردم بر آن سنت عمل مىكنند ، ثوابى عايد او مىگردد ؛
3 . فرزند صالحى كه پس از مرگ وى در حق او استغفار كند « 1 » .
بنابراين ، چه از نظر روانى كه فرزند انسان ، مايهء گسترش شخصيت و مايهء بقاى وجود او پس از مرگ وى مىباشد و چه از نظر اينكه فرزند ، كمك و معاون انسان در اين جهان و مايهء مغفرت و آمرزش پس از رحلت اوست ، حس فرزند خواهى به صورت يك امر غريزى و ذاتى در عمق نهاد انسان وجود دارد .
كسانى كه پس از گزينش همسر از نعمت فرزند محروم مىگردند ، رشتهء حيات و زندگى خويش را با فرارسيدن مرگ مقطوع و بريده مىدانند و پيوسته چراغ زندگانى خود را در حال خاموشى مىانديشند ؛ از طرف ديگر ، انديشهء دوران پيرى و تنهايى كه پيوسته با مرارت و تلخى همراه است ، روح آنان را بيش از پيش فشار داده و هالهاى از يأس و نوميدى در آسمان زندگى آنان پديد مىآورد .
هامش
( 1 ) . سفينة البحار ، ج 2 ، ص 684 .