سنگهاى تراشيدهء بىجان ، ستايش و نيايش مىكردند و به هنگام فزونى نعمت ، آنها را پرستيده و در گرفتارى از آنها مدد مىخواستند .
خداوند براى تهذيب نفوس و اخلاق قبيلهء عاد ، پيامبرى را به نام « هود » از ميان خودشان كه به زبان و آداب و رسوم زندگى آنها آشنا بود برانگيخت ، تا آنان را از عبادت بتها به پرستش خداى يگانه دعوت كند .
هود با منطق قوى و نيرومند خود ، آنها را به خداپرستى دعوت كرد و گفت :
« أَ تُجادِلُونَنِي فِي أَسْماءٍ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما نَزَّلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ
« 1 » ؛
آيا با من دربارهء بتهايى كه شما و پدرانتان بر آنها نام خدايى نهادهايد ، مجادله مىكنيد ( و زير بار منطق نيرومند من نمىرويد ) درصورتىكه خداوند ، هيچگونه قدرتى براى آنها نفرستاده و نداده است ؛ منتظر ( خشم و عذاب الهى ) باشيد ، من نيز از منتظران هستم » .
هود علاوه بر منطق نيرومند خود ، آنان را از عذاب الهى بيم داد ، ولى سخنان تهديد آميز هود در آنان مؤثر نيفتاد و سرانجام ، طوفان شديدى كه ريگهاى بيابانها را به شدت بر مىانگيخت ، هفت شب و هشت روز پياپى با وضع وحشتناكى وزيد و آنان را به صورت
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 71 .