« وجدان اخلاقى جز دهنهء اجتماعى چيز ديگرى نيست ؛ وجدان اخلاقى نماينده يك عمل ذاتى و عميق روح بشرى نيست ، بلكه درونبينى سادهء منهيات اجتماعى مىباشد . « 1 » »
ولى نظريه فرويد در مورد آن دسته از خوبيها و بديها صحيح است كه آنها را بشر در مكتب رجال و بزرگان جهان آموخته است .
به طور مسلم نهى از ازدواج با محارم در تمام شرايع موجب پيدايش يك چنين قبح وجدانى شده است ، ولى آن دسته از خوبيها و بديها كه مورد اتفاق تمام انسانهاى روى زمين مىباشد ، و حتى انسانهاى به دور از تمدن و تعاليم پيامبران كه در دورترين نقاط جهان زندگى مىكنند ، خوبى و بدى آنها را پذيرفتهاند ، هرگز نمىتواند مولود منهيات اجتماعى و قوانين اخلاقى گردد .
اينجاست كه حقيقت آيهء مورد بحث به طور واضح تجلى نموده و انسان اذعان پيدا مىكند كه به راستى خداوند ، روح ما را با ايمان و پاكيها در هم آميخته و روان ما را از بديها و پليديها مبرا ساخته است
حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ
.
هامش
( 1 ) . چه ميدانم : بيماريهاى روحى ، عصبى ، ص 64 .