شرافت بداند ، و يا وفادارى به پيمان را كارى زشت و پيمانشكنى را كارى نيكو تلقى كند .
پدرى كه به كودك وعدهء انجام كارى را مىدهد ، اگر به موقع آن را انجام ندهد ، مورد سرزنش كودك قرار مىگيرد و كودك طبق فطرت انسانى خود ، چيزى جز اين ، درك نمىكند كه بايد به « پيمان » عمل كرد .
راستگويى ، با قلم آفرينش بر صحيفهء فطرت هر انسانى نوشته شده است ، كودك جز راستگويى چيزى نمىشناسد .
پاكدامنى و عفت ، جزء خميرهء وجود انسان مىباشد ؛ حتى زنان آلوده در نخستين برخورد ، كوشش مىكنند كه خود را عفيف و پاك قلمداد نمايند ؛ يغماگران و راهزنان هنگام تقسيم اموالى كه از مردم به يغما بردهاند ، عدل و انصاف را محور كار خود قرار مىدهند و انحراف از آن را بد و ناستوده مىشمارند .
بشر تمام اين معلومات فطرى را در هر دو بخش در دبستان آفرينش آموخته ، دستگاه آفرينش ، همه اين كمالات را در نهاد هر بشرى به وديعت نهاده است .
قرآن مجيد با صراحت هرچه تمامتر به اين حقيقت مسلم در سورههايى تصريح كرده است ، آنجا كه مىفرمايد :
1 .
« وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ؛
« 1 »
هامش
( 1 ) . شمس ( 91 ) آيهء 8 .