كسى قرار نمىگيرد و آن ، همان علم بىحد و بىمرز الهى ، يعنى علم ذاتى و ازلى خداوند ( علمى كه عين ذات اوست و نه زايد بر ذات ، و علمى كه از ازل ، با ذات همراه بوده است ) و هرگز ناظر به نفى آن نوع آگاهى از غيب نيست كه پيامبر از طريق الهام و يا گزارش فرشتگان و يا طرق ديگر بهدست مىآورد ، و همگى محدود و اكتسابى و عرضى هستند .
خدايى كه آدم ابو البشر را بر يك سلسله حقايق و اسمايى آگاه ساخت كه فرشتگان الهى از آن بىخبر بودند و از چنين احاطه علمى در شگفت ماندند « 1 » خدايى كه مادر موسى را از سرانجام زندگى كودك خود آگاه ساخت « 2 » خدايى كه پيامبر خود را از اينكه برخى از همسران وى سرّ وى را فاش ساختند ، آگاه نمود « 3 » همان خدا مىتواند ديگر بندگان صالح خود را بر گوشههايى از غيب مطلع سازد و آنان در پرتو عنايات وى مىتوانند ( با خواست خدا ) از گذشته و آينده خبر دهند و كوچكترين محذور عقلى و نقلى در اين سخن نيست .
يحيى بن عبد اللّه مىگويد : به خدمت امام كاظم رسيدم و از وى پرسيدم : آيا شما عالم به غيب هستيد ؟ وى در برابر سؤال من سخت ناراحت شد و گفت : از اين پرسش ، موى بر بدن انسان راست
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 31 - 33 .
( 2 ) . قصص ( 28 ) آيهء 10 .
( 3 ) . تحريم : 13 .