دادهاند ، از جمله مسائل غيبى است كه امير مؤمنان آن را « آموزش از صاحب علم » نام نهاده است و هرگز چنين گزارشها و خبرهاى غيبى با آياتى كه دلالت بر اين دارند كه آگاهى از غيب مخصوص ذات الهى است ، منافات ندارد .
خداوند به پيامبر دستور مىدهد كه به مردم بگويد : من هرگز به غيب علم ندارم و اگر داراى چنين علمى بودم ، بسيارى از بديها و تلخيها را از خود دور مىساختم و به خير بيشترى نايل مىگرديدم ، چنانكه مىفرمايد :
« لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ ؛
« 1 »
اگر غيب مىدانستم ، سود فراوانى گرد مىآوردم . »
و در جاى ديگر دستور مىدهد كه به مردم بگويد :
« لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ ؛
« 2 » من هرگز نمىگويم خزاين غيب الهى پيش من است و نه مدعى هستم كه غيب مىدانم » .
هدف آيات شريفه از اين تصريحات ، هرگز ابراز تواضع و فروتنى نيست ، بلكه حقيقتى است كه قرآن به آن تصريح مىكند و براهين عقلى و فلسفى و آيات ديگر قرآن نيز آن را تأييد مىنمايد .
ولى ناگفته پيداست كه مقصود از آنها - به گواهى آيات ديگر كه مورد بررسى قرار گرفت - آن علم غيبى است كه جز خدا در اختيار
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 188 .
( 2 ) . هود ( 11 ) آيهء 31 .