نامه شماره 14
نامه بدون تاريخ است . در ضمن نامه از نگرانىهاى جارى در ايران و تهران سخن به ميان آمده و به احتمال قوى همزمان با اختلافات محمدعلىشاه و مجلس در سال 1325 ق و استبداد صغير است .
« . . . عمرى در جوار مقدس اين بزرگواران به هوا به سر برده و نانى به غفلت خورده مىشود و چون كه به كلى از مايرادبنا غافليم ، غصه چند فقره و تشويش دو سه امر به كلى به حقيران شاغل و حواس متفرقه را موجب زيادت تفريق است :
اول : ورود اخبار موحشه از بلادى كه اخوان مؤمنين در آنها جمع و مسقطالرأس ما و جمعى از اقارب و ارحام و احباب در آنها مىباشند و آخر عمل غيرمعلوم . دو فقره تلگراف از تبريز وارد و به مقام تشكى از استبداد است . حقيران كه خبرى نداريم ، اين قدر هست كه مىشنويم . بعضى تلگرافات ، آقايان به طهران نموده و مىفرمايند و اين امر خيلى سبب اختلال بال و تشويش خيال است و حقير از اول امر تا حال اين قدرها پريشان نبودم ، ولى اين اوقات خيلى مضطربم . خداوند اعانت نمايد شما و همه برادران دينى را بر بوائق و حوادث دهر خوّان و از دست ما نمىآيد مگر دعاى جميل و ابتهال به درگاه حضرت ربالعزه جل جلاله فهوالقويالمعين . اياه نعبد و اياه نستعين .