تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگانى باب الحوائج حضرت موسى بن جعفر (ع) (فارسى) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
خود كرده‌اى ؟ مرد پاسخ داد : صد دينار . فرمود : اميدوارى چقدر از آن بهره‌ببرى ؟ پاسخ داد : من‌به غيب دانا نيستم . امام پرسيد : من گفتم اميدوارى چقدر عايدت شود ؟ مرد گفت : اميدوارم دويست دينار عايدم شود . پس امام كاظم كيسه‌اى بيرون آورد كه در آن سيصد دينار بود و فرمود : اين كيسهء دينار را بگير و زراعت تو بر همان حال نيز باقى است و خداوند آنچه را كه بدان اميدوارى ، به تو روزى خواهد فرمود . مرد برخاست و سر امام را بوسه داد و از آن‌حضرت خواهش كرد كه از تقصيرات او چشم پوشى كند . حضرت تبسم كرد و بازگشت . امام به مسجد رفت و ديد كه همان مرد در مسجد نشسته است و تا امام را ديد ، گفت : خدا داناتر است كه رسالت خويش را كجا قرار دهد . اصحابش به طرف او رفتند و پرسيدند : داستان تو چيست ؟ تو پيش از اين سخن ديگرى دربارهء ايشان ( امام كاظم ) مىگفتى ؟ ! آن مرد به آنها پاسخ داد : اينك سخن مرا شنيديد . آنگاه زبان به دعاى آن‌حضرت گشود . دوستانش باوى به مخالفت برخاستند و او نيز با آنها به ستيزه برخاست . چون آن‌حضرت به خانه‌اش بازگشت به دوستانش كه از وى در بارهء كشتن آن مرد اجازه خواسته بودند ، فرمود : كدام راه بهتر بود ؟ راهى كه شما در نظر داشتيد يا كارى كه من انجام دادم ؟ من كار او را با مقدار ( پولى ) كه مبلغ آن را مىدانيد سامان دادم