سائراً وحده وليس له زاد * فما زلّت دائماً اتفكر « 1 »
وتوهمت انّه يسأل النا * س و لم ادر انّه الحج الأكبر « 2 »
ثم عاينته ونحن نزول * دون قيد على الكثيب الأحمر « 3 »
يضع الرمل فى الإناء و يشربه * فناديته وعقلى محيّر « 4 »
اسقنى شربة فناولنى منه * فعاينته سويقاً وسكّر « 5 »
فسئالت الحجيج من يك هذا ؟ * قيل هذا الإمام موسى بن جعفر « 6 »
هامش
( 1 ) - تك و تنها مىرفت و او را توشهاى نبود و من در بارهء او پيوسته مىانديشيدم .
( 2 ) - وخيال كردم كه او از مردم گدايى مىكند و نفهميدم كه او خود « حج اكبر » است .
( 3 ) - آنگاه در حالى كه فرود آمده بوديم او را بدون هيچ تكبرى بر تپه شنى سرخى ديدم .
( 4 ) - او شن را در كاسه مىريخت و مىنوشيد پس در حالى كه به شگفت افتاده بودم ، او را ندا دادم .
( 5 ) - به او گفتم : مرا نيز شربتى بنوشان او از آنچه مىنوشيد به من داد و نا گهان ديدم كه آنچه مىنوشد آرد و شكر است .
( 6 ) - از حُجّاج پرسيدم : اين شخص كيست ؟ گفته شد : اين شخص ، امام موسى بن جعفر عليه السلام است .