از امورش و حسابگريش از ره در پيش گرفتنش پيشى گيرد ، زيرا كه به آرامى گام نهادن ( يعنى درپيش گرفتن روش متعادل در زندگى ) كه رفتار يك مؤمن بدان مشخّص مىشود ، وسيلهاى است كه وى را از سرانجام تندروى در امان مىدارد .
2 - مؤمن بايد مهار خشم و رضامندى و حب و بغض و واكنشهاى خود را از طريق بخشش به دست گيرد . نبايد بخل او را از بخشش هر چند اندك باز دارد ، چون محروم كردن ، اندكتر از آن است . همانگونه كه اسراف ، نبايد وى را به بخششهاى بىجا سوق دهد .
3 - همچنين مؤمن مىبايست در افعال خود نيكو كار باشد ، البتّه اين نيكوكارى نبايد به حال وى و كسانى كه نفقهء ايشان بر وى واجب است زيان برساند . از همين رو نمىتوان به بهانهء خدمت به جامعه ، فرزندان خود را مورد غفلت قرار داد ، همانطور كه نبايد تنها به فرزندان توجه كرد و جامعه را از نظر دور داشت . بلكه يك انسان مؤمن بايد با حكمت خويش بيت اين دو حالت تعادل ايجاد كند تا حيات فردى و اجتماعيش در امان باشد . زيرا كه در صورت كوتاهى در يك مورد و توجّه بيشتر به مورد ديگر امكان دارد موجب شود تا هر دو را از دست بدهد .
4 - همچنين بر مؤمن واقعى است كه اعمال زشت را چه آشكار و چه پنهان رها كند و از نزديك شدن بدانها نيز پرهيز كند ، زيرا كه اعمال زشت ، وى را به چاه هلاكت مىافكنند . كارهاى زشت همانهايى هستند كه در شريعت يا تفصيلًا بيان شدهاند مانند ( زنا ) يا به صورت كلُى از آنها سخن به ميان آمده است مانند ( زياده روى در دشمنى ) .
احكام شريعت پيرامون حيات طيبه يا زندگانى پاك (فارسى) — صفحة 35
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٣٥