چهارم : زوج دوم او را طلاق دهد يا فوت كند .
با كامل شدن اين شرايط و با خروج زن از عده طلاق يا عده وفات زوج دوم ، براى زوج اول جايز است كه با او مجدداً كند .
10 - احكام متفرقه
1 - اگر شخصى بر ضد زندگى زناشويى پابرجا وسالم به هدف انحلال و از بينبردن آن به وسيله طلاق توطئه كند ، و با تهمت زدن به زوجه يا با همدستى زن و فريب او برعليه زوج ، به اين هدف برسد و طلاق صورت پذيرد و مرد توطئه گر آن زن را به همسرى بگيرد ، بنابر ظاهر طلاق با وجود قصد آن و ساير شرايط صحيح است ونيز ازدواج با فراهم آمدن شرايط آن درست مىباشد ، على رغم اينكه اين نوع از اعمال از گناهانى بزرگ به شمار مىآيند وخداوند مرتكبان چنين اعمالى را به بدترين وسخترين عذابها مجازات مىكند .
2 - اگر شوهر مفقود شود وهيچگونه خبرى از او به دست نيايد ، به گونهاى كه از حيات يا مرگ او هيچ اطلاعى نباشد ، در صورتى كه زن بخواهد كه منتظر بماند و صبر نمايد ، مىتواند اين كار را انجام دهد ، اما اگر بخواهد سرنوشتش معلوم شود ونخواهد صبر كند و انتظار بكشد ، كار او به حاكم شرع باز مىگردد تا وى احكام مربوط به زنانى را كه شوهرانشان مفقود شدهاند بر آن زن جارى كند ، كه اين احكام ، احكام مفصل ودامنه دارى هستند كه در كتابهاى فقهى به تفصيل درمورد آنها سخن رفته است .
3 - اگر شوهر ديوانه باشد ولىّ او « پدر يا جد پدرى » مىتواند از جانب او و با مراعات مصلحتش همسر او را طلاق دهد .
4 - اما فرد نابالغى كه وليش ، او را به ازدواج دايم زنى درآورد ، حق ندارد ازجانب او آن زن را طلاق بدهد ، بلكه ازدواج او تا زمان بلوغ ادامه مىيابد ، پساگر به سن بلوغ شرعى رسيد و عاقل بود ، اختيار دارد كه زندگى زناشويى را ادامه داده يا طلاق دهد ، اما اگر در حال ديوانه بودن بالغ شود ، وليش مىتواند از جانب او و با مراعات مصلحتش زن را طلاق بدهد .