و ابو مالك حسن گفت : مردم مدينه دچار گرسنگى و گرانى نرخها شدند ، پس دحية بن خليفه از طريق تجارت از شام روغنآورد ، و در همان حال پيامبرصلى الله عليه وآله خطبه روز جمعه را مىخواند ، چون مردم دحيه را ديدند از بيم آن كه ديگران ( درخريد ) سبقت گيرند ، در بقيع به نزد او رفتند ( و به سودا پرداختند ) ، و همراه پيامبرصلى الله عليه وآله جز تنى چند و اندكنماندند ، پس اين آيه نازل شد ، وپيامبرصلى الله عليه وآله گفت : « سوگند به آن كه جان من به دست اوست اگر همه به دنبال او مىرفتيد چنانكه يك تن از شما باقى نمىماند ، همانا اين درّه ، آتش به سوى شما سرازير مىكرد . » « 1 »
ولى بسيارى از فقهاى اسلام وجود حكومت اسلامى و امام عادل را شرط برگزارى نماز جمعه مىدانند ، و شايد اين از آن روست كهنماز جمعه از شعائر سياسى دينى است و شايسته نيست كه ستمگران در گمراه كردن مردم و تحميل خود از آن سوء استفاده كنند ، زيرانماز جمعه از مهمترين و برجستهترين مناسبتهايى است كه مسلمانان در آن گرد مىآيند و اين گردهمايى به طاغيان وگردنكشان اجازهو امكان مىدهد كه از منبرى كه انبوه مردم پيرامونش گرد آمدهاند براى گمراه كردن اجتماع سوء استفاده كنند ، و ما در تاريخ مىخوانيمكه چگونه خطبههاى جمعه محور جنگ بر ضد دوستان و اولياى خدا شد ، چنان كه حزب اموى در برابر امام على و اهل بيتعليهم السلامچنين كرد ، و چنان كه امروز مىبينى علماى سوء و دربارى چگونه دو خطبه جمعه را بلند گويى از بلندگوهاى طاغيان ساختهاند تاآنجا كه خطبههاى خويش را ( به طور نوشته ) از خود حكومتها مىگيرند و براى اين كار مزد دريافت مىكنند .
اين چنين در حديث منقول در كتاب دعائم از علىعليه السلام آمده است كه گفت : « حكم ( قضاوت ) و اجراى حدود و نماز جمعه جز براى امام يا كسى كه امام او را مىگمارد درست نيست . » « 2 »
همچنين سماعه مىگويد : درباره نماز جمعه از امام صادقعليه السلام پرسيدم ، امام فرمود : « با امام دو ركعت است ، و امّا كسى كهبه تنهايى مىخواند چهار ركعت است ، اگرچه دسته جمعى بخوانند . » « 3 »
همچنين علّامه شيخ حسن نجفى اجماع علماى شيعه را بر شرطِ بودن امام عادل ( حاكم ) نقل كرده است . « 4 »
ولى پرسش اين است : آيا اين اجماع دلالت بر اين دارد كه شرط وجوب نماز جمعه وجود هر امام عادلى است يا بويژه امام معصوماز اهل بيتعليهم السلام ؟ به نظر مىرسد اين قضيّه به موضوع
هامش
( 1 ) تفسير نور الثقلين ، ج 5 ، ص 325 ، نقل از كافى .
( 2 ) جواهر الكلام ، ج 11 ، ص 158 ، چاپ دوّم .
( 3 ) همان ، ص 160 .
( 4 ) رجوع كنيد به جواهر الكلام ، ج 11 ، ص 156 .