آن خدايى كه اين نعمتها را به ما داده ، از جنس ، نوع و گونهى ما نيست .
او « سبّوح و قدّوس » است . براى درك سبّوح و قدّوس بودن خداوند كه خلاصهى تمام صفات جلال ديگر است ، بايد دو مرحله را طى كنيم :
1 - توجّه كنيم هر نقصى كه در مخلوق است ، نشاندهندهى اين است كه خالق اين مخلوق ، آن نقص را ندارد .
2 - همهى نقصهاى مخلوق را در نظر بگيريم و همهى آنها را از خالق نفى كنيم .
وقتى مىبينيم بشر گرسنه مىشود ، مىخوابد ، غافل مىشود ، فقير است و . . . مىفهميم خالق بشر ، گرسنه نمىشود ، نمىخوابد ، غافل نمىشود ، غنى است . وقتى تمام نقصها را از او نفى كرديم - نه اينكه نفى آنها را در ذهن تصوّر كنيم ؛ بلكه به اين درك برسيم كه خالق ، اين نقصها را ندارد - سبّوح و قدّوس بودن خداوند را درك كردهايم .
دقيقاً به همين مطلب در روايات اشاره شده است .
حضرت على عليه السلام مىفرمايند :
بِتَشْعِيرِهِ الْمَشَاعِرَ عُرِفَ أَنْ لا مَشْعَرَ لَهُ وَ بِمُضَادَّتِهِ بَيْنَ الْأُمُورِ عُرِفَ أَنْ لا ضِدَّ لَهُ وَ بِمُقَارَنَتِهِ بَيْنَ الْأَشْيَاءِ عُرِفَ أَنْ لا قَرِينَ لَهُ . « 1 »
آفرينش حواس به وسيلهى او دليل آن است كه او « حسّ » ندارد و از آفرينش اشياى متضّاد ، پى برده مىشود كه او ضدّ ندارد و از « قرين هم قرار دادن » بين اشيا معلوم مىشود كه خودْ قرين و همتايى ندارد .
در سورهى ياسين مىخوانيم :
« سُبْحانَ الّذى خَلَقَ الْازوجُ كُلَّها » .
تمام مخلوقات زوج ، و تمام زوجها مخلوق خدا هستند . زوج در دو معنى به كار برده شده است :
1 - « بخش » و « گروه » . در سورهى واقعه خداوند مىفرمايد : .
« وكُنْتُمْ ازْواجاً ثَلاثَة » « 2 » . .
و شما سه گروه خواهيد بود .
2 - « قرين » و « همتا » . هر چيزى كه « همتا » ى چيز ديگر باشد ، « زوج » آن ناميده مىشود .
دايرهى معناى دوّم از معناى اوّل تنگتر است و ممكن است چيزى « همتا » نباشد ؛ ولى زوج به معناى اوّل باشد .
بنابر معناى دوّم ، از زوج بودن مخلوقها ، به نياز داشتن هر كدام به ديگرى پى مىبريم . زن به مرد و مرد به زن نياز دارد . زمين به آسمان و آسمان به زمين
هامش
( 1 ) - / نهج البلاغه ، خطبهى 186 .
( 2 ) - / واقعه ، 7 .