تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
مطالبى را كه در قرآن بيان شده است ، مىتوانيم در بين افراد جامعه ببينيم و اگر دقّت كنيم ، مىتوانيم از آن‌ها طرز بيان و برخورد يك مبلّغ و يك مُنذر و مُبشّر را استفاده كنيم .

كنار آمدن انسان با عمل بد و نه لفظ آن !

ديگراين‌كه اين مشكل هميشه در جوامع انسانى بوده است كه وقتى فردى دلسوز ، انتقاد مىكند و نقطه ضعف انسان را به او گوشزد مىكند ، رگه‌هاى مخالفت بامنتقد در وجود انسان فعّال مىشود و نسبت به منتقِد ، ديدمنفى پيدا مىكند . / ب‌گاه اگر اوّل صبح ، چشمش‌به‌كسى بخورد كه به اصطلاح به رفتارِاو گير دهد و نقطه‌نظر اصلاحى داشته باشد ، ابراز مىكند كه امروزم خراب شد ! / اگر پزشك به مريض بگويد : « آقا ! حالتان بد است و بايد پرهيز كنيد . مرض شما ، مرض بدى است . » او از داشتن مرض غمناك نمىشود بلكه از حرف پزشك غضبناك مىشود ! آيا اگر پزشك واقعيّت را نگويد و حال مريض را به دروغ ، مساعد اعلام كند ، و بيم ندهد و پرهيز غذايى در نظر نگيرد ، پزشك خوبى است ؟ فلسفه‌ى وجودى پزشك اين است كه بيم دهد و انذار نمايد . خيلى از وقت‌ها ، مردم حالى پيدا مىكنند كه ارزش‌ها تنها در حيطه‌ى صحبت و تعارف براى آن‌ها قيمت دارد و در محيط عمل اصلًا برايشان قيمت ندارد . براى مثال از صبح تا شب دروغ مىگويند و ككشان هم نمىگزد ؛ ولى اگر به آن‌ها گفته شود : « دروغگو » از جا مىجهند و مىخواهند به دهن كسى كه آنان را متّهم كرده است ، بكوبند . بايد به آن‌ها گفت : چگونه است كه با دروغى كه صبح تا شب به زبان جارى مىكنيد ، كنار آمده‌ايد و وجدانتان در عذاب نيست ؛ ولى لفظ خشك و خالى « دروغگو » را تاب نمىآوريد ؟
يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 114 | السيد محمد تقي المدرسي