وسوسه مىكند . يعنى شيطان ، گناهكار را به انجام گناه امر مىكند ، ولى توجيه خود را نيز ضميمهء آن گناه مىكند . انسان در اين مواقع گناه مىكند و تصوّر مىكند كه كار نيك انجام داده است . خطر اين قسم از وسوسه ، بسيار بيشتر از قسم اول است . زيرا در اين مواقع انسان به توجيه روى مىآورد و انسان توجيهگر ، خود را گناهكار نمىبيند كه به فكر توبه بيفتد و تصميم به جبران گناهان خويش بگيرد . نظير اينكه برخى براى رضاى خدا ، غيبت مىكنند و نام آن را مثلًا غيبت سياسى مىگذارند . بر اساس توهّم انجام وظيفه ، به ديگران خصوصاً به بزرگان دين تهمت مىزنند و عمل خويش را نيك مىپندارند . قرآن كريم اينگونه افراد را ورشكستهترين افراد مىداند :
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرينَ أَعْمالًا ، الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً « 1 »
بگو : آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانم ؟ آنان كسانىاند كه كوشششان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مىپندارند كه كار خوب انجام مىدهند .
وقتى انسان گناه خود را توجيه كند ، به تصوّر ثواب ، گناه مىكند و در سرازيرى گناه واقع مىشود و گناه روى گناه او را بدبخت و شقاوتمند مىسازد . امّا انسانى كه با خداوند سبحان رابطهء محكم دارد ، افكار پليد و شيطانى را از خود دور مىكند و اجازهء ورود پندارها و تخيّلات باطل را به قلب خويش نمىدهد . به عبارت رساتر ، شيطان نمىتواند بر چنين كسى مسلّط شود و به قلب او نفوذ نمايد :
إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَي الَّذينَ آمَنُوا وَ عَلي رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ ، إِنَّما
هامش
( 1 ) . كهف / 104 - 103