تفسير ادبى
الف ) « جبر » عبارت است از اصلاح كردن چيزى با شدت و به ضرب قهر و خشونت . پادشاه را هم براى آن « جابر » يا « جبار » مىگويند كه بر مردم چيره و مسلط است تا كارهاى آنان را سر و سامان دهد . اين در صورتى است كه بر حق باشد ، ولى اگر به ناحق بر مردم تسلط پيدا كرده باشد از اين رو به او « جبار » گفته مىشود كه بسيار ستمگر و زورگوست .
ب ) « جبروت » اسم مصدر « جبر » است كه « واو » و « تاى » تأكيد به آن اضافه شده است .
از آن جا كه خداوند تعالى حق سلطنت دارد و جبران كننده هر نقصى و اصلاح كننده هر كارى است « جبار » و « جابر » نام گرفته است . در دعا هم آمده است كه :
« يا جابِرَ كُلِّ كسيرٍ
؛ « 1 » اى جبران كننده هر شكسته اى . »
و خداوند هم فرموده است :
؛
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ
« 2 » او خدايى است كه معبودى جز او نيست . حاكم و مالك واقعى اوست . از هر عيبى منزه است . به كسى ستم نمىكند . امنيت بخش و مراقب همه چيز است . قدرتمندى شكستناپذير كه با اراده نافذ خود هر امرى را اصلاح مىكند و شايسته بزرگى است . خداوند از آن چه براى او شريك قرار مىدهند منزه است .
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 95 ، ص 22 و 75 ، ( الباب التاسع فيما تذكره من زيادة و دعوات فى الليلة الخامسة و يومها ؛ الباب الرابع الثلاثون ) ، ح 3 .
( 2 ) . حشر ، آيه 23 .