تفسير ادبى
خضوع و ذل :
« خضوع » : اغلب در مورد شكستگىاى به كار مىرود كه بر دل ها مستولى مىشود . از آن جا كه اين حالت در ذات تمامى اشيا هست ، لذا لفظ « خضوع » براى آن به كار برده شده است .
« ذلّ » : به معناى « درماندگى » است و به ندرت به معناى « گردن نهادن » به كار رفته است . از آن جا كه همه اشيا در ذاتشان مسكين و درمانده اند ، اين معنا از آن اراده شده است و اراده نمودن معناى « گردن نهادن » هم از آن مانعى ندارد ، اما معناى اول بهتر است . به هر حال كلام از تكرار اشراب چيرگى خالى نمىشود . در مقامى مثل مقامِ تكرار ، لطف در لفظ نهفته است . قرآن هم تكرار است ولى تكرارش آن طور نيست كه ملال آور باشد ، زيرا تكرار لازمه تهذيب اخلاق است و تهذيب اخلاق به هيچ صورتى نتيجه نمىبخشد مگر با تكرار ؛ دعا هم تكرار است و تكرارش غير از آن تكرارهاى ديگر است ، زيرا سخن گفتنِ عاشق است با معشوق ، و هم صحبتى دل دار است با دل داده ، و گفتو گوى بنده است با مولاى خود ، كه در اين صحبتها تكرار بى معناست . لذا بنده اگر هزار بار هم بگويد : « يا الله » هيچ يك از آنها تكرار نخواهد بود . در ذيل آيه شريفه :
؛
وَ مَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَى قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَ أَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِي وَ لِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَى
« 1 » اى موسى ! اين كه در دست دارى چيست ؟ - موسى - گفت : اين عصاى من است . به آن تكيه مىكنم و با آن براى گله ام برگ مىريزم و فايده هاى ديگرى هم براى من دارد .
هامش
( 1 ) . طه ، آيه 17 و 18 .