تقدير مىشود و كسى كه بنده خدا شود سلطنت نداشتن شيطان بر او تقدير مىگردد . البته در بعضى از آيات به اين مسئله اشاره شده است :
- ؛
إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ
« 1 » تو بر بندگان من تسلطى ندارى مگر بر گمراهانى كه از تو پيروى مىكنند .
- ؛
إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ
« 2 » او بر كسانى كه ايمان آورده و كارهايشان را به پروردگارشان واگذار كرده باشند سلطهاى ندارد . سلطه او تنها بر كسانى است كه او را به سرپرستى برگزيده باشند يا آن كه او را هم كار خدا بدانند .
لذا هر كس كه شيطان را به سرپرستى خود برگزيند اقتضاى پيروى از دل خواه و شيطان به او روى مىآورد و نفس اماره و شيطان هم بر انجام اين اقتضا با يك ديگر همكارى و مساعدت مىنمايند . اين اقتضا همان قضايى است كه خود او براى خودش رقم زده است .
بنابراين هر كس كه بنده شد اقتضاى پيروى از عقل ، وجدان ، پيامبران و كتب آسمانى در او پيدا مىشود و آنها هم بر اجراى اين اقتضا او را مساعدت و يارى مىنمايند . اين اقتضا نيز همان قضايى است كه خود او براى خودش رقم زده است .
پس كسى كه فريب شيطان و جلوه گرى او را بخورد ديگر حجتى ندارد كه بگويد قضاو قدر يارى كرد كه اين چنين شد بلكه ، خداوند تعالى بر او حجت دارد كه بگويد :
هامش
( 1 ) . حجر ، آيه 42 .
( 2 ) . نحل ، آيه 99 و 100 .