تفسير ادبى
« حُكم » در اين جا به معناى تكليف است .
« هوى » ، هم به معناى توخالى است ، مثل : « وَ افْئِدَتُهُمْ هَواءٌ » و هم به معناى سقوط از بلندى و نابود شدن است مثل :
. . . ؛ « 1 » هر كس كه خشم من بر او فرود آيد بىشك به هلاكت خواهد رسيد .
ولى در اين جا منظور از « هوى » تمايلات آدمى است و به اين جهت به آنهايى لفظ « هوى » اطلاق شده است كه آن ها صاحب خود را به سقوط مىكشانند و در هر دو جهان او را به هلاكت مىرسانند .
« احتراس » به معناى دورى كردن است .
جمله « اسعده » در اين جا به معناى يارى و مددكارى آمده است .
« قضا » در اين جا به معناى حكم الزامى تكوينى است كه از جانب خدا براى بنده تقدير مىشود .
« حجت » همان چيزى است كه بين مولا و بنده قرار مىگيرد ، و دليل و نتيجه عمل يا حرفى است كه مولا به بنده اش گفته يا انجام داده است ، يا دليل و نتيجه عمل و يا حرفى است كه بنده به مولا گفته يا انجام داده باشد .
« حُكم » در اين فراز از دعا كه حضرت مىفرمايد : « وَ الْزَمَنىِ حُكْمُكَ » به معناى جزا و نتيجه كار است كه عبارت از قضاوتى است كه قاضى در مرافعات انجام مىدهد تا خصومت هاى طرفين را از بين ببرد .
هامش
( 1 ) . طه ، آيه 81 .