بخش دوازدهم
الهى وَ رَبّى مَنْ لى غَيْرُكَ اسْئَلُهُ كَشْفَ ضُرّى وَ النَّظَرَ فى امْرى . الهى وَ مَوْلاىَ اجْرَيْتَ عَلَىَّ حُكْماً اتَّبَعْتُ فيهِ هَوى نَفْسى وَ لَمْ احْتَرِسْ فيهِ مِنْ تَزْيينِ عَدُوّى فَغَرَّنى بِما اهْوى وَ اسْعَدَهُ عَلى ذلِكَ الْقَضاءُ فَتَجاوَزْتُ بِما جَرى عَلَىَّ مِنْ ذلِكَ بَعْضَ حُدُودِكَ وَ خالَفْتُ بَعْضَ اوامِرِكَ فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَىَّ فى جَميعِ ذلِكَ وَلا حُجَّةَ لى فيما جَرى عَلَىَّ فيهِ قَضاؤُكَ وَ الْزَمَنى حَكْمُكَ وَ بَلائُك ؛
اى معبود و پروردگار من ! غير از تو كسى را ندارم كه براى رفع گرفتارى و نظارت در كارهايم از او سؤال كنم . اى معبود و مولاى من ! تو مرا مكلف نمودى و من به جاى اين كه به تكاليف تو عمل نمايم از هواى و هوسم پيروى نمودم و از جلوه نمايى و فريب كارى دشمنم پرهيز نكردم . پس بدل خواه خود مرا گول زد و قضا و قدر نيز او را مساعدت كرد . پس همه آنان موجب شد تا من از بعضى حدود و تكاليف تو تجاوز كرده و بعضى از اوامر تو را نيز مخالفت كنم . پس در تمام مواردى كه براى من پيش آمده تو را سپاس مىگويم . و من در اين مخالفت ها و تجاوزها هيچ عذر و حجتى ندارم . اگر قضاو قدر تو جارى شد به دست خود من بوده است . اگر حكم تقصير من از طرف تو دامن گير من شد و اگر بلاى تو به من رسيد همه به دست خود من بوده است . گناه من بلا و مصيبتزا بوده است و از طرف تو جز لطف و عنايت چيزى سراغ ندارم .