اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ كَمالِكَ بِاكْمَلِهِ
وَ كُلُّ كَمالِكَ كامِلٌّ ؛
اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِكَمالِكَ كُلِهِ .
تفسير ادبى
« كمال » در لغت به معناى ضد نقصان است . به چيزى كه نقص نداشته باشد « كامل » مىگويند . گفته مىشود كه : صورت ، كمال هيولى است ، فصل ، كمال جنس است ؛ يعنى فصل جنسى را كه اقتضا ندارد ، اقتضادارش مىكند . صورت ، هيولى را كه امرى بى اقتضا است ، اقتضا دار مىكند .
گاهى هم « كمال » در مقابل « قِلت » استعمال مىشود . در قرآن شريف مىخوانيم :
تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ . »
« 1 » « عشرة » خود به خود نقص ندارد اما وقتى با نُه قياس بكنيم نُه ناقص و كمتر است و عشره كامل است ؛ يعنى نسبت به نُه بيشتر است .
مراد از كمالى كه در اين جاست ، به طور قطع ضد نقصان نيست ، چون در ذات ، صفات ، فيض و اهلبيت ربوبىاش نقصى نيست تا بخواهيم كامل و يا اكمل درست كنيم ، بلكه مراد ضد قلت است ؛ يعنى مىتوان در اسما و صفات در مقايسهء با ذات مقدس الهى ، يا در فيض مقدس به حسب معنا ، كثرت و قلت فرض كرد .
هامش
( 1 ) . بقره ، آيه 196 .