فشرده و مجمل . آنها افرادى بودند كه از ترس دشمن و براى خدا زندگى را رها كردند و در غارى رفتند و پروردگار عالم خواب را بر آنها مسلط كرد . سيصد و نه سال خوابيدند و بعد بيدار شدند . روايات ما معلوم نكرده كه اصحاب كهف چه كسانى هستند ؛ چنان كه تاريخ هم نمىتواند معلوم كند . مثل اينكه بنا بوده كه قضيهء اصحاب كهف به طور فشرده و اجمال باقى بماند .
جريان اصحاب رقيم اصلًا در قرآن نيامده است . لذا بعضى از مفسرين گفتهاند كه اصحاب كهف و اصحاب رقيم يكى بودند و آن قضيه در اصل يكى بوده اما در روايتى مىخوانيم كه اصحاب كهف و اصحاب رقيم دو جريان است . راجع به اصحاب رقيم در روايات مىخوانيم كه سه نفر در كوه بودند و رفتند در غارى . ناگهان سنگ بزرگى از بالا پرت شد و در غار بسته شد و آنها در غار حبس شدند . حالا باران يا سيل آمد كه آن سنگ را آورد يا اينكه سنگ خود به خود آمد ، معلوم نشده است . اينجا جز خدا و صبر آنها كه آدمهاى موحدى بودند و خودشان را نباختند چيز ديگرى نيست . اصلًا بحث ما همين است كه چه كنيم در گرفتاريها خود را نبازيم و چه كنيم در اين جزر و مد دنيا موج ما را نبرد و هراس نداشته باشيم ؟ چه كنيم شهوت ما را نبرد و صبر واستقامت و سعهء صدر و تسلط بر اعصاب داشته باشيم ؟
آنها به جاى اينكه خود را ببازند ، صبر و سعهء صدر را به كار انداختند . يكى از آنها گفت : نجات ما دست خداست و بايد دعا كنيم ، اما دعاى مستجاب مىخواهيم ، هر كدامتان كه عملى خالص براى خدا داشتهايد ، آن عمل خالص را متذكر شويد و بعد دعا كنيد . يكى از آنها گفت : خداى ! تو مىدانى من مبتلا به زنى شدم و همه چيز مهيا بود ، مىتوانستم گناه كنم . اما به خاطر تو گناه و عمل منافى عفت نكردم . خدايا ! چون كارم براى تو بود ، ما را نجات بده .
ديگرى گفت : خدايا ! تو مىدانى كه من معاملهء خوبى كرده بودم و سود
اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 254
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٥٤