بمكى و بعد روضه خوانى كنى و اين روضهخوانى تو را به بهشت ببرد .
اميرالمؤمنين در نهجالبلاغه نامهء تندى به معاويه نوشته و فرموده است : معاويه ! من شنيدم تو مسجد مىسازى ! بعد مىفرمايند : معاويه ! تو نظير آن زن فاحشهاى هستى ، كه زنا مىكرد و درآمدش را صدقه مىداد . به او مىگفتند : نه زنا بده و نه صدقه بده . مىگفت : كه دل ما رحيم است . مىخواهيم دل جوانها را به دست بياوريم و به فقرا برسيم !
اين گفتار اميرالمؤمنين به ما مىگويد مگر مىشود از مال مردم روضهبخوانى ؟ ! مگر مىشود خون مردم را بمكى و مكه به روى ؟ ! بعد هم مكه تو را نجات بدهد !
امام صادق ( ع ) مىفرمايند كه تعريف شخصى را به اندازهاى كردند كه دلم مىخواست او را ببينم . يك روز از خانه بيرون آمدم و ديدم اطرافش را گرفتهاند . يكى آمد و گفت : آقا كسى كه مىخواهيد ببينيد ، اين شخص است . مردم التماس دعا به او مىگويند و مريدانش حسابى اطرافش را گرفتهاند . امام مىفرمايد وقتى كه مردم او را رها كردند و رفت ، بدون اين كه متوجه شود ، من دنبالش راه افتادم . ديدم كه رفت در مغازهء يك نانوا و سه تا نان دزديد .
كسى كه مردم مريدش بودند دزد از كار درآمد ! امام مىفرمايد در مغازه نانوايى سه تا نان دزديد و از جايى ديگر سه تا انار دزديد . همراهش رفتم و در خرابهاى ديدم كه آنها را صدقه داد ؛ يك نان به اين فقير و يك نان به آن فقير و انارى به اين فقير و انارى ديگر به آن فقير . از خرابه بيرون آمد و در جاى خلوتى به او گفتم : اين كارها چه بود كه كردى ؟ ! آن شخص نادان گفت : تو كه هستى ؟ ! امام فرمود : من پسر امام باقرم . گفت : تو پسر پيغمبرى و قرآن بلد نيستى ؟ ! مگر قرآن نخواندهاى كه مىگويد :
اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 229
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٢٩