انفسى با همين هدف ناز ل نشده است ؟
و آيا آيات توحيدى ، رنگ و بوى اخلاقى ندارد و به سوى همين هدف ، ره نمى پويد ؟
و آيا آيات الاحكام ، دلالت بر آن ندارد كه به همين منظور تشريع شده اند ؟
( اقم الصلاه لذكري )
نماز را بر پا دار تا مرا ياد كرده باشى .
( انّ الصلاه تنهي عن الفحشاء و المنكر )
به راستى كه نماز از كارهاى زشت و ناپسند باز مى دارد .
( كتب عليكم الصيام . . . لعلّكم تتّقون . ) 8
روزه بر شما مقرّر شده است . . . باشد كه پرهيزگار شويد .
( خذ من اموالهم صدقه تطّهرهم و تزكّيهم ) 9
از داراييهاشان صدقه بستان تا آنان را پاك و منزّه سازى .
بر اين اساس ، اگر بگوييم قرآن ، كتاب اخلاقى است و اسلام مكتب اخلاق ، سخن در جايگاهى گفته ايم كه سزاوار قرآن و اسلام است .
اين بود خردى از كلان و قطره اى از دريا ، و آنچه در اين خصوص گفتيم ، شما را بس .
چرا قرآن اين چنين بر اخلاق پاى مى فشارد ؟
اين خود اگر چه به منزلهء بيان علّت است ، ولى بايد آن را براى مدعّى ، دليل قرآنى ديگرى شمرد .
قرآن با تشبيه معقول به محسوس ، ضرورت تخلّق به اخلاق فاضله را به اثبات رسانده است . قرآن در جايى ، قلب را همانند زمين مىداند و مى فرمايد :
( و البلد الطّيّب يخرج نباته باذن ربّه و الّذي خبث لا يخرج الّا