وقتى كه افتاديم در قرآن . اولًا بايد با ذهن خالى ببينيم ظاهر قرآن چى مىگويد ؟ نه اينكه فكر ما چى مىگويد ؟ بعد هم ببينيم آيا مبينى ، مفسرى ، مخصصى ، مقيدى براى اين قرآن از طرف معصومين هست يا نه ؟ اگر هست به او عمل كنيم ، اگر نيست ، ببينيم خود چه مىفهميم ، آن وقت هست كه فهم ما در قرآن حجت است و ما مىتوانيم تفسير قرآن بكنيم ، تفسير قرآن با عترت ، با كمك عترت ، تفسير قرآن ، با فهميدگى در قرآن ، با كار كردن در قرآن ، تفسير قرآن ، با فهميدگى در قرآن ، با كار كردن در قرآن ، تفسير قرآن با فكر خالى ، از پيش پرداخته چيزى نداشتن آيا ، اين حجت است ؟ غير از اين « من فسر القرآن برأيه فليتبرئه مقعده من النار » همچنين است روايات اهلبيت ، گاهى يك كسى ، براى خودش چيزى درست كرده است . مىافتد در روايات براى آن مدرك بسازد ، خطرناك است . اين روايت طرح كردن ، اين برگشتش واقع نفسالامر از نظر اخلاقى ، بر مىگردد به اينكه اين توحيد در قانون را ندارد ، اين مىخواهد . يك چيزى را درست بكند و از روايات مىخواهد آن را بفهمد ، و يك روايتى ، دو روايتى ، روايت مجهولى ، روايت ضعيفى پيدا مىكند و آن رأى خودش را اعلام مىكند . اين تفسير به رأى است ، اين قياس است ، اين استحسان است . امام صادق ( ع ) فرموده است اين
اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 121
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٢١