اگر چه صورتهاى انسانى دارند ولى چون از جنبه روحى و روانى مسخ شدهاند . از زى و سيره انسانيت بيرون رفته و به جرگه حيوانات و با خلق و خوهاى مختلف و متناسب با ميزان مسخشان پيوستهاند و موجب دردسر براى ديگران و ناله و افغان و فرياد براى خودشان شدهاند و فريادرسى هم نمىيابند . مگر ناله يك حيوان دردمند در ميان ساير حيواناتى كه به صفات حيوانى خويش مشغولند ، انعكاسى جز با شنيدن ناله و شيون خود و يا رميدن آنها اثرى ديگرى هم خواهد داشت ؟
چرا راه دور برويم ، در ميان جامعه خودمان نيز از اين افراد كمابيش يافت مىشوند ، افرادى كه خود نيز حتى روحيه مذهبى و ظلم ستيزى داشتهاند ، اما با چنگ انداختن سرطان بدخيم عياشى بر پيكرشان از همراهان وادى سعادت بريده و دوان دوان بيراههء نابودى را در پيش گرفته و به سوى آن روان شدهاند . براستى كه عياشى سم مهلكى است بر جان فرد و جامعه كه همچون خوره از درون مىخورد و مىپوساند و چون شبحى درون تهى باقى مىگذارد . در اين ميان ، ديگر چه جايى براى عرض اندام و تأثير غريزه مذهب وجود دارد تا انسان را از هر آنچه بدى و پستى است باز دارد ؟
عذر بدتر از گناه
در گوشه و كنار شنيده مىشود كه بعضىها با بهانههاى بسيار ابلهانه ، واهى و خلاف شرع ، به انحاء مختلف جلسات عياشى به راه مىاندازند و بر آن توجيه هم مىكنند . مثلًا به عنوان فرار از غيبت و تهمت ، بساط قمار و تخلفت ديگر به پا مىكنند و بدينوسيله باصطلاح براى فرار از گناهى ، خود را درگير گناهانى به مراتب خطرناكتر و بزرگتر مىنمايند ، غافل از اينكه اين كارها و اصولًا جلسات عياشى ، از قمار و شراب گرفته تا نشست و برخاست زنان و مردان ، دختران و پسران و تلفنهاى نابجا و زهرآگين و امثال اينها ، به مراتب از غيبت و تهمت و حتى حقالناسى كه از گناهان كبيره است ، شديدتر و خطرناكتر است و ضربههاى كارىترى بر پيكرهء غريزه مذهب وارد مىسازد ، و در