به عنوان كى توفيق و يك افتخار نقل مىكنيد ، چرا كه يك بنده صالح و شايسته خدا به شما اجازه داده تا با او حرف بزنيد و در دل كنيد . حال اگر خالق و خداى اين بندهء خوب ، شما را به هم صحبتى بخواند ديگر چه حد و اندازهاى بر لذت آن متصور است ؟ چيزى كه متأسفانه ما بندگان ناشايست از آن غافليم و با مسائل جنبى چون استجابت و عدم آن به راحتى از كنار اين خير كثير مىگذريم و بر نفس دعا و اينكه خداوند به ما اجازه فرموده تا همكلام او گرديم و اين لياقت را بيابيم ، هيچ توجه و عنايتى نداريم .
گويا با اين بىتوجهى و بىاعتنايى به دعا و مناجات به خاطر عدم استجابت آن ، نعوذبالله مىخواهيم اعلام كنيم كه خدايا من بهتر از تو مىفهمم ، زيرا اين خواستهاى كه من از تو دارم ، به خير و صلاح و مناسب حال من است ولى تو آن را از من دريغ مىدارى ، يعنى اينكه تو حكيم نيستى ، تو قادر و جواد نيستى ، و گرنه دعاى مرا مستجاب مىكردى .
به هر صورت اين از نادانى است كه انسان از دعا دست بردارد و مأيوس از آن شود آن هم فقط به خاطر اينكه خدا دعايش را مستجاب نكرده است . چه بسيار دعاهايى كه اگر دعاكننده به سرانجام آن واقف گردد متوجه مىشود كه عدم استجابت آن از سوى خداوند حكيم ، چه لطف و محبتى است كه در حق او روا داشته شده و او تنها بخاطر عدم آگاهى از ضرر و نفع خويش ، برآورده شدن آن را از خداوند مىخواسته است .
در هر حال ، دعا نيز باعث تقويت غريزه مذهب است و قدرتى به جوان مىدهد كه با بيدارى فطرت او را در مقابل بيراههها و پرتگاههاى انحراف ، كنترل و صيانت مىنمايد .
اخلاق و جوان (فارسى) — صفحة 38
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٣٨