تاريكى و ظلمت دل ، يكى يكى سرنگون و واژگون مىشوند و تمناهاى نفسانى جاى خود را به تماشاگرى روحانى و محوشدن در جمال الهى مىدهند ، غمها و غصهها ، نگرانىها و اضطرابها مبدل به آرامش و وقار و اطمينان و سرور مىشوند و در يك كلمه ، آنچه غير خداست مىرود و هر آنچه خدايى است مىآيد .
سپس راههاى سلامتى يكى پس از ديگرى بر انسان عرضه مىشود ، راههايى كه به مقام لقاء الهى منتهى مىگردند . مقام و مقصدى كه هر انسانى تا به آن نرسد ، همچنان شخصى را مىماند كه در طلب گم كردهاش ، به هر سمت و سويى سرك مىكشد تا نشان از اين راه كسب مىنمايد در صراطمستقيم قرار بگيرد و بدين شكل عزيز گم گشتهاش را بيابد و آن را سخت در آغوش كشد . آنگاه همچون تشنهاى كه به سرچشمهء آب زلال و گوارا برسد ، جانش سيراب مىگردد و از آن پس ، ديگر انتظار هيچچيز و هيچكس ديگر را نمىكشد و در طلب آن خود را به زحمت نمىاندازد . سير صعودى از ناسوت به ملكوت و از آنجا به جبروت و لاهوت كه فرشته امين وحى الهى را نيز ياراى حضور در آن نيست آسان مىشود ، ملائك ، خود به خدمت حاضر مىگردند و بر اين خدمتگزارى افتخار مىكنند و انسان را ديد و بصيرتى ماوراى دنياى مادى مىبخشند و قدرت و نيرويى ما فوق ديگران اعطا مىنمايند .
دوستى مىگفت : در حرم مطهر امام حسين ( ع ) نشسته بودم و انتظار اذان صبح را مىكشيدم تا نماز را ادا كنم ، به همين خاطر از شخصى كه كنارم نشسته بود وقت را جويا شدم ، گفت : مگر نمىينى ملائكه شب به بالا مىروند و ملائكه روز نزول مىكنند ، پس وقت نماز شده است و اين گونه آنها اوقات را مىيابند .
طىالارض كردن در مدت كوتاه با مسافتهاى طولانى طىاللسان داشتن يعنى مثلًا يك ختم قرآن در مدتى اندك از يك ساعت تا چند دقيقه كه همه بطور كم يا زياد در
اخلاق و جوان (فارسى) — صفحة 132
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٣٢