: « لو دنوت انمله لاحترقت
» اگر ذرهاى بيايم مىسوزم ، و بيش از اين قدرت آمدن ندارم .
مولوى اين روايت را انصافاً خوب به شعر درآورده است :
گفت : جبريلا بيا اندر پيم گفت رو ، رو من حريف تو نيم
قرآن در سوره بقره اولين درجهاى را كه به انسان مىدهد درجه « خليفه اللهى » است . به ملائكه خطاب شد :
« اني جاعل في الارض خليفه » ؛
« 1 » من در زمين خليفهاى خواهم گماشت .
اگر نبود براى انسان جز اين درجه و امتياز ، برايش كافى بود .
بالاتر از اين ، آن كه در همين سوره چند آيه بعد مىفرمايد :
« وعلم آدم الاشماء كلها » ؛ « 2 » و خداوند ، تمامى اسما را به آدم آموخت .
يعنى ، انسان مظهر اسما و صفات حق شد و همه آنها در آدم جلوه كر . آنجا كه ملائكه درباره خلقت انسان اعتراض داشتند و اظهار مىكردند اين موجود خونريز است و مفسده به پا مىكند و . . . كه گويا فرشتگان موضوع خونريز بودن انسان را فهميده بودند و درك كرده بودند كه انسان مركب از روح و جسم است و تمايلات و غرائزش مفسده انگيز است لذا گفتند خداوندا ! اين موجود
مفسد و خونريز را براى چه خلق مىكنى اگر براى عبادت كردن است ، ما را تو عبادت مىكنيم و . . براى فهماندن وجوابگويى به فرشتگان ، وقتى كه اسما و صفات حق براى آدم تجلى كرد ، به ملائكه و فرشتگان عرضه نمودو فرشتگاه آن را تجلى
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) آيه 30 .
( 2 ) - همان ، آيه 31 .