پيامبر اكرم ( ص ) فرمودند : به آنان بگو كه اگر كره ماه را در دست راست من و خورشيد را در دست چپم بگذاريد دست از هدفم بر نمىدارم . بگوييد : « لا إله إله الله » نه پول مىخواهم ، نه رياست و نه زن .
اين است معناى « قاطعيت » . چنين انسانى ولو تنها هم كه باشد به هدفش مىرسد .
وقتى ديدند تطميع ، كارساز نيست ، از راه تهديد وارد شدند ؛ مثلًا ياسر و سميه - پدر و مادر عمار را كه مسملان شده بودند - براى ارعاب ديگران آوردند و يك پاى سميه را به يك شتر و پاى ديگرش را به شتر ديگر بستند و هر يك از شترها را به طرفى راندند و آن زن قهرمان را كه حاضر نشد از ايمانش دست بردارد ، به دو نصف كردند . اول شهيدى كه اسلام داد همين زن قهرمان ، يعنى سميه ، مادر عمار بود .
سپس به سراغ ياسر آمدند ، به وى تازيانه مىزند و او را بر روى ريگهاى داغ و سوزان بيابان مىانداختند و آن قدر مىزدند تا غش مىكرد و بعد با ريختن آب او را به هوش مىآوردند و باز تازيانه مىزدند ، تا اينكه سرانجام زير تازيانه به شهادتش رساندند .
كفار هر چه بيشتر مسلمان را شكنجه و آزار مىكردند ، آنان با استقامتتر مىشدند . پيامبر اكرم ( ص ) همان شعار هميشگى خود يعنى « لا إله الا الله » را تكرار مىكرد . ديدن نمىشود ، پيامبر و مسلمانان را تبعيد كردند ؛ باز به هدفشان نرسيدند . بالاخره سه سال آنان را در « شعب ابوطالب » زندانى كردند - از بين مسلمين فقط حضرت خديجه خارج از شعب ابىطالب بود - و از بيرون شعب غذاى مختصرى به مسلمانان مىرساندند ؛ به طورى كه بچهها در اثر تشنگى مردند ،
زنها از گرسنگى و تشنگى پوست گذاشتند ، فرياد زنها و بچهها از سرما و گرما بلند بود و
اخلاق در اداره (فارسى) — صفحة 69
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٦٩