تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در اداره (فارسى) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
وارد صحن مطهر حضرت اميرالمومنين ( ع ) مىشده مردم از ترسشان برايش راه باز مىكردند . اين عبد فرار چه كار خوبى كرده بود ؟ نمىدانم ، ولى مسلماً كارى كه مورد رضايت خدا باشد انجام داده بوده است ، لذا وقتى وارد صحن شد طبق معمول برايش راه باز كردند ، در اين حين مرحوم محقق همدانى از آن طرف مىآمد ، اين بعد وقتى به ايشان ريسد سلام نكرد و راه رفتنش نيز غير عادى بود و مانند انسان‌هاى متكبر با غرور حركت مىكرد . مرحوم محقق يك نگاه تندى به او كردند و فرمودند : اسم تو چيست ؟ او هم مغرورانه گفت : مرا نمىشناسى ؟ ! من عبد فرارم ، تا گفت م نعبد فرارم مرحوم محقق فرصت را غنيمت شمرده و جرقه را زدند ، فرمودند : « افررت من الله و رسوله ؟ » از چه كسى فرار كردى ؟ از خدا و يا پيامبرش ؟ عبد فرار از همين جا متلاطم شد و به كلى تغيير مسير داد و توبه واقعى كرد . از آن به بعد مرتب با خودش زمزمه مىكرد : « افررت من الله و رسوله ؟ » تا اين كه حدود نيمه‌هاى شب در حالى كه اين زمزمه را بر لب داشت جان به جان آفرين تسليم كرد . مرحوم محقق همدانى فرمودند كه يكى از اولياى خدا از دنيا رفته است و از مردم خواست كه در تشييع جنازه‌اش شركت كنند . اين عالم بزرگوار جلو افتاد و شاگردانش پشت سرش به سوى خانه عبد فرار راه افتادند . محقق با دست خودش او را غسل داد و در دفن او نيز شركت نمود و بالاخره راه چندين ساله را در يك لحظه پيمود . روايت داريم كه بنده‌اى زياد گناه كرده بود ، به حضرت موسى خطاب شدكه اين مرد را از شهر بيرون كن ، حضرت موسى نيز اين دستور را اجرا كرد و او را تبعيد نمود . آن شخص گناه كار در بيابان در اثر مشقت و زجر