راه افتاديم وآمديم در خانهاى كه سه اتاق داشت . غلام در يكى از اتاقها را باز كرد ديدم كه بيست نفر جوان از اولاد حضرت زهرا غل و زنجير به دست و پا داشتند ، آنان را سر چاهى آورد و به من گفت : گردن آنان را بزن . گردن آنان را زدم و درچاه ريختم . در اتاق دوم را باز كرد ديدم بيست جوان ديگر از فرزندان زهرا در آن اتاق هستند . كه به دست و پاى آنان نيز غل و زنجير است . سر آنان رانيز زدم و به چاه انداختم . اتاق سوم را باز كرد ديدم بيست نفر پيرمرد ريش سفيد كه آنان نيز از فرزندان زهرا بودند ، گردن آنان را نيز يك يك زدم تا نوبت رسيد به آخرين نفر . آن
آخرى نگاه تندى به من كرده گفت : اگر در روز قيامت مادرم زهرا بگويد چرا ما را كشتى چه جواب مىدهى ؟ اين جا بود كه بدنم لرزيد ، غلام گفت : تو كه كار را تمام كردى چرا معطلى ؟ گردن او را هم زدم و سرش را به من داخل چاه انداختم . حال با اين همه جرم و گناه خداوند چگونه مرا مىآمرزد « 1 » ؟ !
آرى چنين كسانى موفق به توبه نمىشوند ، اگر موفق شوند خداوند مىپذيرد .
مفسر بزرگ ، علامه طباطبائى ( ره ) جملهاى ظريف و لطيف دارد و مىفرمايد : « هر توبهاى كه از عبد واقع شود ، دوتوبه از خدا صادر خواهد شد ، چرا كه اول بايد خدا توفيق بدهد تا انسان توبه كند بعد هم توبهاش را قبول نمايد ، دو توبه از خدا يك توبه از بنده .
راوى مىگويد : خدمت حضرت رضا ( ع ) آمدم و قضيه را براى آن حضرت نقل كردم . آقا خيلى ناراحت شدند و بعد رو كردند به من و فرمودند : اين حالت ياس از رحمت خدا را كه فلانى پيدا كرده است ،
هامش
( 1 ) - عيون اخبار الرضا .