او در دالان همين مسجد است و يك امامزاده ى به تمام معنى است كه مردم براى گرفتن حاجت به او مراجعه مى كنند و حاجت مى گيرند . او هم مرجع بود و هم قدرتمند و با اينكه در زمان او فتحعلى شاه قاجار سلطنت مى كرد ، ليكن سيّد در اصفهان خود حكومتى داشت . متمكن بود و به فقرا و ضعفا رسيدگى فراوانى مى كرد ، شايد وقتى از دنيا رفت بيش از هزار خانواده محروم و بى سرپرست شدند . به گفته ى او خدا اين مقام را به خاطر يك سگ به او داده است . او گفته است : طلبه بودم و درس مى خواندم ، دو سه روزى بود كه غذايى نداشتم و با بخور و نمير زندگى مى كردم . يك روز صبح مجبور شدم از هم اطاقى ام پولى قرض بگيرم و صبحانه اى تهيّه كنم . رفتم و مقدارى كله و پاچه و نان گرفتم و خيلى دلم مى خواست آن غذا را بخورم . هنگام برگشت در راه سگى را ديدم كه دو سه بچّه ى او پستانهاى او را مى مكيدند و او از فرط گرسنگى شير نداشت . دلم سوخت نان ها را در ظرف آبگوشت ريختم و جلوى سگ گذاشتم . سگ همه را خورد ، بعد ظرف را تطهير كردم و به صاحبش دادم . سيّد در ادامه مى گويد : چند روزى نگذشته بود كه از شفت گيلان خبر آمد كه فلان حاجى مرد و ( با وصيّت ) ثلث مال خود را به تو داد . پيش خود حساب كردم ، ديدم كه اين وصيّت در همان صبحى كه نان و آبگوشت را به سگ داده بودم صورت گرفته است . و اينك سيّد ارباب شده بود . هنگامى كه از دنيا رفت علاوه بر مال و قدرت
ويژگيهاى معلم خوب (فارسى) — صفحة 76
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٧٦