تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بسوى حق (فارسى) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
به آنها كه ماندند آنچه بايد بگويد گفت ، و جذبه ايشان آن افراد را به قدرى فرا گرفت كه در روز عاشورا بعضى با بدن عريان ديوانه وار به ميدان مى رفتند . راجع به زهير مى گويند مانند ديوانگان شده بود . او بر روى شانه امام حسين عليه السلام دست مى زد و مى گفت حسينم جلو برو تا به دنبالت بيايم ، قربانت بروم كه مرا بهشتى كردى و باعث شدى كه امروز پيغمبر را ملاقات كنم . اصحاب امام حسين عليه السلام حال عجيبى پيدا كرده بودند ، امام حسين عليه السلام در شب عاشورا فرمود : فردا همه كشته مىشويد . قاسم پرسيد : عمو جان آيا فردا من هم شهيد مى شوم ؟ فرمود : عزيزم شهادت در نزد تو چگونه است ؟ قاسم گفت : " احليمن العسل " مرگ در راه حسين عليه السلام ، مرگ در راه اسلام از عسل برايم شيرين تر است . البته شنيدن كى بود مانند ديدن ، بيان مطلبى كه قاسم بر زبان آورد با آنچه كه در آن لحظه و در جمع اصحاب مى گذشته تفاوت بسيارى دارد . اين صحنه آنقدر جذاب بود كه همه را به گريه انداخت . امام حسين عليه السلام بلند شده و قاسم عزيزش را در آغوش مى گيرد . قاسم گريه شوق كرده و امام حسين عليه السلام نيز گريه مىكند ، تا آنجا كه هر دو بيحال مى شوند . به هر حال حضرت به قاسم فرمودند : تو هم شهيد مى شوى . فردا صبح پس از شهادت على اكبر ، قاسم به نزد عمو رفته و مى گويد . عمو جان اجازه رفتن به ميدان بده ، خود گفتى كه كشته مى شوم ، پس اجازه گرفته و راهى ميدان مىشود .

امام حسين عليه السلام بر بالاى پيكر حضرت قاسم

در مقاتل مى نويسند روباه صفتى شمشيرى به فرق مبارك قاسم زد و حضرت قاسم ديگر نتوانست بجنگد ، حتى نتوانست روى اسب بنشيند و از بالاى اسب بر زمين افتاد و گفت عمو جان من هم رفتم ، خداحافظ .
بسوى حق (فارسى) — صفحة 92 | الشيخ حسين المظاهري