( قالَتِ الاعْرابُ امَنّا قُلْ لَمْ تُؤمِنُوا وَ لكِنْ قوُلوُا اسْلَمْنا وَ لَمّا يَدْخُلِ الْايمانُ فيقُلُوبِكُمْ ) « 1 » گفتند : ايمان داريم . بگو : نه ، ايمان نداريد . فقط تسليميد . زير پرچم اسلاميد . براى اينكه ايمان در دل شما وارد نشده است . بعد مىفرمايد :
( انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ امَنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِه ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا ) « 2 » ايمان كسى دارد كه ايمانش قلبى باشد ؛ يقين باشد . اگر يقين نباشد نقطه جهل و شك در او موجود است ؛ و همانها هم كه ايمان استدلالى دارند از شبهه و جهل و توهّم و وسوسه نجات پيدا نكردهاند . ايمانى كه به درد ما مىخورد و قرآن آن را مىخواهد بلكه با كلمه « انما » مىگويد مىخواهم ، ايمان يقينى و قلبى است ؛ ايمان عاطفى است .
- مراتب يقين
يقين ، مراتبى دارد . يقين مثل نور است . همين طور كه نور مراتب
هامش
( 1 ) . سوره ى حجرات ، آيه ى 14 . ترجمه : « اعراب ( باديه نشين ) گفتند ايمان آورديم . بگو ( اى پيامبر ! كه شما ) ايمان نياورديد و لكن بگوئيد اسلام آورديم و هنوز ايمان در دل شما رسوخ نكرده است » .
( 2 ) . سوره ى حجرات ، آيه ى 15 . ترجمه : « منحصراً مؤمنان كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آوردند سپس ( بر اثر رسوخ ايمان در قلب ، هرگز كوچكترين ) شك و شبههاى بر ايشان پيش نيامد » .