مستجاب نشده ؛ فقير بودند و به فقرشان سوختند و ساختند تا مردند ؛ خدا به اندازهاى به اينها چيز مىدهد كه اينها مىگويند : اى كاش در دنيا يك دعاى ما مستجاب نمىشد تا الان بيشتر پاداش داشتيم « 1 » .
مرحوم شهيد در « مُسكّن الفُؤاد » نوشته است : يك خانمى هر سال بچّه سقط مىكرد . حدود ده تا بچّه سقط كرد . يك شبى با خدا راز و نياز كرد . گفت : اى خدا ! من ده تا بچّه زائيدم اما يكى هم ندارم . درد زائيدن و سقط شدن بچّه را دارم اما بچه ندارم . مقدارى از خدا گله كرد . آن خانم شب خواب ديد كه مىخواهد وارد يك قصر فوقالعاده زيبائى بشود . اما راهش نمىدهند . گفتند اين قصر مال تو است اما بعد از مردنت نه حالا . دربان آن قصر گفت كه خداوند اين قصر را براى رياضتهايى كه كشيدهاى براى تو خلق كرده است . خانم از شنيدن اين حرف خيلى خوشحال شد ؛ و در حال خوشحالى از خواب بيدار شد . مرحوم شهيد مىفرمايد كه چون خانم از خواب بيدار شد ، از بس كه خوشحال بود مىگفت : خدايا ! من حاضرم در سال دو سه مرتبه سِقط كنم !
ما متوجّه نيستيم و الّا مىگفتيم اى كاش اصلًا دعاهاى ما مستجاب نمىشد تا اينكه اجرش را در روز قيامت به ما مىدادند . يا اينكه در روز قيامت مىگوئيم خدايا ! اى كاش مصيبت ما در دنيا بيشتر بود يا بلاهاى ما بيشتر بود .
هر كه در اين بزم مقرّبتر است جام بلا بيشترش مىدهند .
هامش
( 1 ) . بحار ، جلد 90 ، صفحه ى 374 - 375 .